|
تکین طرح آذربايجان پژوهشکده مجازی معماری و هنر
| ||
|
آیا می دانستید نام خلیج فارس در بدنه ی بناهای شاخص یونان باستان - نظیر تئاتر اپیداوروس- درج شده است! [ یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ] [ ] [ هادی منافزاده ]
به نام خدا
به: شورای فرهنگ عمومی کشور موضوع: درخواست ثبت روز 3 اردیبهشت به عنوان روز معمار در تقویم با سلام و درود همانطورکه مطلع هستید روز 3 اردیبهشت به عنوان روز بزرگداشت شیخ بهایی، دانشمند دوره صفوی ایران ثبت شده است. شیخ بهایی نویسنده حدود 95 کتاب و رساله در موارد گوناگون علمی از جمله مهندسی و ریاضی است. مهمترین خدمات شیخبهایی در رونق بخشیدن به شهر اصفهان ساخت مسجد امام، حمام شیخ بهایی، طراحی و فکر ایجاد شهر نجفآباد، تقسیم آب زایندهرود، قنات زرین کمر و تعیین سمت قبله مسجد امام اصفهان است. انجمن مفاخر معماری ایران در جهت ارج نهایت به خدمات این معماربزرگ ایرانی و همچنین ثبت یک روز به عنوان روز معمار برای معماران روز 3 اردیبهشت را انتخاب کرده است. از این جهت ما معماران ایران از شما شورای فرهنگ عمومی کشور خواستاریم روز 3 اردیبهشت را در کنار روز بزرگداشت شیخ بهایی به عنوان روز معمار ثبت نمایید. با تشکر قبلی امضا کنندگان این نامه جهت امضا بر روی لینک زیر کلیک کنید [ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ] [ ] [ هادی منافزاده ]
[ دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ] [ ] [ هادی منافزاده ]
هر مساله معماري در واقع در دو جريان قرار مي گيرد : يكي ، جريان اصلي بزرگ و ديگري جرياناتي كه تحت عنوان جريان شخصي و فردي به ظهور مي رسد. مساله كانسپت در واقع عبارت است از تعبيري كه از آن جريان اصلي و بزرگ ايجاد مي كنيم كه خود اين تعبير ، در بوجود آمدن آن جريان اصلي و بزرگ نقش داشته است. به عبارت ديگر زماني مي توان يك معماري را بوجود آورد كه اين معماري از حالت شخصي خارج شده و به يك جريان تبديل شود تا بتوان آن جريان بزرگ تر را بوجود آورد( دانشمير ). از ديدگاه هاي مختلفي مي توان از مفهوم كانسپت صحبت كرد و در مورد آن بحث نمود. در اينجا هم از يك بعد به اين موضوع مي پردازيم. ابتدا روي كلمه كانسپت صحبت مي كنيم. كانسپت كلمه اي است مدرن ، ولي ايده كلمه اي است كه بار مدرن ندارد ؛ لذا ممكن است معادل سازي اين دو كلمه با هم درست و بجا نباشد. ژس بهتر است كانسپت را تنها كانسپت بناميم و ديگر اينكه آيا اين كانسپت هميشه وجود داشته يا مختص دوره اي خاص است و آيا از زمان خاصي شروع شده و در يك برهه اي خاص تمام خواهد شد؟ در جواب بايد گفت : كانسپت مفهومي مدرن است و هميشه وجود نداشته است بلكه از زماني بوجود آمده كه بشر در مسير خاصي افتاد؛ يعني دوره فرد گرايي . پس مي توان اينگونه بيان كرد كه رفتن به سراغ اين مفهوم از عوارض اينگونه نگريستن به جهان است. تلاش مدرنيسم تبديل هر مفهوم به فرم است و پول قابل خرج در اين تفكر ، فرم مي باشد. اما اين به معناي نبود محتوا نيست؛ بلكه محتوا وقتي خواناست كه معادل فرمالي به خود بگيرد و به نوعي به فرم تبديل شود كه كانسپت از اين نظر قابل بيان است. بنابراين "كانسپت " در روند خلاقيت هنري ، مفهوم و ايده نيست ؛ در روندي كه طي مي شود تا ايده به فرم تبديل شود كانسپت شكل مي گيرد و اين به هيچ وجه به اين معنا نيست كه اگر هنرمندي به اين نتيجه برسد كه هيچ محصولي توليد نكند به فرم نرسيده است ؛ محصول توليد نكردنش در حقيقت فرم است. با اين بيان اگر كسي خودكاري را به دريا پرتاب كند ، در واقع يك فرم جديد خلق كرده است. زاويه ديگري كه مي توان كانسپت را از آنجا مورد بررسي قرار داد ، جايگاه انسان است. انسان مدرن كه به نظر با مدرنيسم زاييده شده ، در جايگاهي كه دارد ، وظيفه اش اعمال فرديتش است. فرديتي كه در اين تفكر بسيار مقدس است و از اين رو راهي جز دخالت در مفهوم را ندارد ؛ دخالتي كه نامش فرمال كردن است. با چنين مقدمه اي مي توان اين فرم را صادر كرد كه مفهوم كانسپت در نگرش سنتي وجود نداشته است. كانسپت قبل از رنسانس نبوده و بعد از رنسانس نيز به مفهوم امروزي شكل نگرفته است. در نگرش سنتي و در نگرش قبل از مدرن ، تلاش درست برعكس تلاش مدرن بوده است. تبديل فرم به محتوا يا برداشت محتوايي از فرم ، به اين دليل است كه در هنر قبل از مدرن ، ما با الگوها سروكار داريم. الگوها برعكس تلاشي را مي كنند كه مدرن انجام مي دهد. يعني يك هنرمند با استفاده از يك الگوي معين ، به سراغ معنا و محتوا مي رود و فقط معنا را منتقل مي كند. در حالي براي يك معمار مدرن اصلا مهم نيست كه آن معنا و محتوايي را كه از ذهنش گذشته است را مستقيما به مخاطبش عرضه نمايد. پس محصول ايده و معنا انتقال به مخاطب نيست بلكه توليد فرم است كه اين خود به محتوا بدل مي شود. براي فرم بعدي اين فرآيند تكرار مي شود ؛ يعني هر فرمي محتوا مي شود و در ادامه اش باز اين محتوا به فرم تبديل مي شود و اين موضوعي مي شود براي خلاقيت هنري. با اين مطالب گفته شده مي توان نتيجه گرفت كه ما نمي توانيم براي هميشه اين نگرش كانسپتچوال را در هنر داشته باشيم. فوكو معتقد است كه اين صورتبندي – دانايي در نگرش مدرنيسم – و همساني بر مبناي مشابهت و همساني ، ما را به ناچار به سمت فرم و در نهايت به سمت يك فعاليت كانسپتچوال مي كشاند. در هنر مدرن ، اگر يك هنرمند كانسپتچوال طراحي نمايد كارش با معناست و در غير اين صورت كارش بي معناست ! اين صورتبندي از دانايي در نگرش نو به نوعي در حال كنار رفتن است. با فلسفه اي كه امروزه بر مبناي زبان شكل مي گيرد ، ما به عرصه هاي جديدي مي رسيم كه مبناي دانايي را از همساني خارج مي كند. اين عصر زباني در فلسفه ، در كنار سقوط انسان مدرن كه ديگر فرديتش ارزش ويژه اي ندارد ؛ ما را به جايي مي رساند كه احتمالا با هنر و معماريي روبرو خواهيم شد كه ديگر كلمه كانسپت يا در آن نقشي نخواهد داشت و يا بار معنايي جديدي به خود خواهد گرفت و گستره ي معنايي جديدي را فراهم خواهد آورد كه امروزه كلمه كانسپت آن گستره را ندارد. [ سه شنبه 29 فروردین1391 ] [ ] [ هادی منافزاده ]
راز خلاقیت در معماری هر دوره ای در سه اصل نهفته است:
۱. صاحب کاری هنر شناس ۲. استادی که خود از شخصیت و استعداد برخوردار باشد و بداند چگونه قریحه شاگردان خود را بیدار کند و بدان سو دهد ۳.شاگردان تلاشگری که بهترین استاد را برای پرورش قریحه خود انتخاب کنند.
[ پنجشنبه 24 فروردین1391 ] [ ] [ هادی منافزاده ]
سير تکاملى هنر ايرانى را در ريشه حوادث تاريخى اين کشور مى توان يافت. بنظر مى رسد که آب و هواى متفاوت ايران اثر خود را بر ساکنان اوليه اين سرزمين در پيدايش هنرهاى گوناگون در دوره هاى تاريخى گوناگون داشته است. کوهها , صحراها و پديده طبيعى ايران هستند که از ميان آنها دسته هاى هنرى گوناگون زمانهاى قديم به پا خواسته اند فلات ايران باقيمانده کوهاى قديمى محل سکناى آريانهاى اوليه به قدمت ده هزار سال پيشين بوده است.
خانه ها قدمتى بين 6 تا 8 هزار سال دارند. بقاياى اين آثار در دو دامنه کوه ايران با سلسله جبال البرز و زاگرس قرار دارند حفارى هاى باستان شناسان در اين دو منطقه , آثار هنرى بسيار مهمى مشتمل بر نقاشى هاى غارنشينان , لوازم خانه و ابزار فلزى , سفالى ابزار جنگى مى باشد. موضوعات مرتبط: مقالات معماری [ پنجشنبه 24 فروردین1391 ] [ ] [ هادی منافزاده ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||